|
|
|
|
 
 سلام به شما خواننده محترم که بی شک امروز و این
لحظه که توفیق حضور در این خلوتگاه دنج و کلبه ی محقر ولی لبریز از معنویت
و کمال را یافته اید نظر کرده شهدا هستید و این پرستوهای مهاجر اکنون شما
را برای عشق بازی با فکر و روحتان برگزیده اند...
|
بخشي | - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389
+
|
|
|
|
|
دير آمد، زود رفت |
دانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعيت منطقه را برايش مي گفتم که
برگشت و گفت: «ببخشيد، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را مي خواهي چه کار؟ گفت:
مي خواهم غسل شهادت کنم. با لبخند گفتم: دير اومدي زود هم مي خواي بري.
باشه! آن گوشه را مي بيني آنجا حمام صحرايي است. بعدش دوباره بيا اينجا.
دقايقي بعد آمد. لباس تميز بسيجي به تن داشت و يک چفيه خوشگل به گردن. چند
قدم مانده بود که به من برسد يک گلوله توپ زير پايش فرود آمد. راوي: حاج
حسين يکتا
|
بخشي | - یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
+
|
|
|
|
|
صفر چهار(تقديم به روح پاك شهيد عبدالحسين برونسي) |
برونسی مشغول باز کردن چاه یازدهمین دستشویی از هجده دستشویی گند گرفته ی
گردان دوم پادگان صفر چهار ارتش شاهنشاهی بیرجند یخ زده از سرمای زمستان
بود که دستی از پشت سر او را به داخل کاسه دستشویی هل داد . چنان هل داد که
برونسی فرصت نکرد دست راستش را ، که تا مچ توی کثافت بود و با آن یک شلنگ
سیاه را بارها به دهانه ی چاه فرو کرده بود، بیرون بکشد و دستش تا آرنج توی
مایع قهوه ای رنگ فرورفت . محتویات داخل کاسه دستشویی شلپی کرد و صورتش
خیس شد. یک لکه هم روی آرم ارتش شاهنشاهی روی یقه اش افتاد .
برونسی با همان پلک هایی که روی هم می فشرد ، با همان دست های سرخ از
سرما ، خودش را از توی گند و کثافت بیرون کشید ولی نمی دانست چطور صورتش را
تمیز کند . صدای سرگرد دستجردی را شناخت که خندید و به او گفت " بچه
داهاتی عوضی . لیاقتت همینه "
ادامه مطلب
|
بخشي | - پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
+
|
|
|
|
|
دل نوشته اي با شهداي دوكوهه"محل توقف اخلاص!"(فاطمه حبيب پور) |
دوكوهه
آخرين يادمان يادآوري براي لحظه هاي گنگ رسيدنم بود. حال و هواي دلم شبيه
هيچ نبود، فقط اندوه ديرآشنايي بود كه شانه به شانه، بغض عشق را پرس وجو مي
كرد. كرامت چشم هايم اينجا نباريده خشكيده بود. در حيرت لحظه هايم سكوت
جولان مي داد و بس! اما قصه اينجا را غصه دوري دوكوهه از سردارانش نجوا مي
كند، وقتي همه صبوري ها را، خلوت ها و ايمان ها را در برابر نگاه من شهادت
مي دهد. شنيده بودم خاك اينجا هنوز به عطر سجده هاي تب دار حاج همت از
آسمان لبريز است. من دست سرگرداني ام را مي گيرم و مي نشانم و اين بار هم
صحبت ملكوت جاري گام هاي حاجي در اين وادي مي شوم. سر در گم ثانيه هاي
پرواز توأم؛ قرآن به دست و تنها، در لبيك به صداي سخن عشق مانده ام. اينجا
را به نفس هاي زخمي پاهايت شوق رسيدن هست...
ادامه مطلب
|
بخشي | - سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
+
|
|
|
|
|
لحظه شهادت، شيرين ترين لحاظت هر شهيدي است |
مقام معظم رهبري فرمودند: خداي متعال، بزرگترين لطف را در حق شهيد كرده است. ملاحظه كنيد! هيچ كس در دنيا باقي ماندني نيست؛ همه رفتني اند. انسان ها به انواع و اقسام مرگها مي ميرند؛ جوان و پير هم ندارد - انسان ها در جواني هم مي ميرند، در پيري هم مي ميرند، در كودكي هم مي ميرند؛ مردن براي همه است - خداي متعال، اين مرگي را كه سرنوشت حتمي همه است و انسان، ناچار بايد از اين دروازه عبور كند، در مورد شهيد به گونه اي قرار داده كه اين قدر ارزش پيدا كرده است! در حالي كه مرگهاي معمولي، اين ارزش را ندارد. لطفي از اين بالاتر؟! فضلي بر شهيد از اين بيشتر؟! همه ما مي ميريم؛ چقدر ارزش دارد كه خداي متعال اين مرگ را، اين رفتن را، اين سرنوشت حتمي را در مسيري قرار دهد كه اين قدر داراي فضيلت باشد! لذا شهيد در عالم ملكوت و برزخ، شكرگزار پروردگار است؛ متشكر است از اين كه چنين لطفي به او شده است. لحظه شهادت، جزو شيرينترين لحظات هر شهيدي است. ببينيد چه قدر باارزش و والاست!
|
بخشي | - پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391
+
|
|
|
|
|
به ياد شهداي گمنام |
خيلي گشته بوديم،نه پلاكي، نه كارتي، چيزي همراهش نبود . لباس فرم سپاه به تنش بود .
چيزي شبيه دكمه پيراهن در جيبش نظرم را جلب كرد. خوب كه دقت كردم ،
ديدم يك نگين عقيق است كه انگار روش جمله اي حك شده .
خاك و گل ها رو پاك كردم.... ديگر نيازي نبود دنبال پلاكش بگرديم...
ادامه مطلب
|
بخشي | - پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391
+
|
|
|
|
|
آه شلمچه |
سم رب الشهدا
آه که دلم چقدر هواي شلمچه کرده است
انگار پايم از اين کفش ها و خيابان ها خسته شده... کمي خاک شلمچه... مي
خواهم ساده و پابرهنه راه بروم فضاي غبار آلود اين شهر دلم را به کنج قفسي
فرستاده.. مي خواهم پرواز کنم.. دلم آسمان مي خواهد.اي عقل حواست باشد کفش مانع اتصال دل به خاک آسماني شلمچه نشود.
روي اين خاک بايد با دل راه رفت.اين پاها تشنه ي زميني آسماني اند..تشنه ي رمل هاي داغ فکه...اي ساربان کي بانگ رحيل سر مي دهي؟ ديگر تابي نيست.دلم براي شهدا تنگ
شده...براي سادگي شان...براي اخلاصشان...براي چهره هاي نورانيشان...براي
درکشان...اي شهدا خوشا به سعادتتان...شما در ميدان جهاد اصغر و اکبر
غيورمردانه وارد شديد و سربلند همچون مولايتان
اباعبدالله الحسين(ع) با بدني غرق به خون به پيشگاه خدا و مولايتان شتافتيد.
ادامه مطلب
|
بخشي | - پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391
+
|
|
|
|
|
مکاشفه |
معصومه سحر خیز همسر شهید عبد الحسین برونسی نقل می کنه :
یکبار خاطره ای از جبهه برام تعریف می کرد . میگفت : کنار یکی از زاغه
مهمات ها سخت مشغول کاربودیم , توی جعبه های مخصوص مهمات میگذاشتیم و درشان
را می بستیم .گرم کار یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه با چادری مشکی !
داشت پا به پای مامهمات میگذاشت توی جعبه ها.با خودم گفتم حتما از این
خانم های ایه که میان جبهه .اصلا حواسم به این نبود که هیچ زنی را اجازه
نمیدهند وارد آن منطقه بشه .به بچه ها نگاه کردم مشغول کارشان بودند و بی
تفاوت می رفتند و می آمدند . انگاراون خانم رو نمی دیدند. قصه عجیب برام
سوال شده بود.
ادامه مطلب
|
بخشي | - پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391
+
|
|
|
|
|
تقدیم به شهدای گمنام... |
دید در معرض تهدید دل ودینش را
رفت با مرگ خود احیا کند آئینش
رفت وحتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه وقمقمه اش کوله وپوتینش را
ادامه مطلب
|
بخشي | - چهارشنبه سی ام فروردین 1391
+
|
|
|
|
|
و عشق در مرام آويني سرخ است |
کلامت /
پيغام آور شهادت بود / و دوربينت / دورها را / دورهاي پرعزت را / نزديک مي
آورد / فرا ديد ما / و هر که را / چشمي براي ديدن بود
مي توانست / مشق سربازان آخرالزماني عشق را / به چشم ببيند / و فرصت شنيدن را
با آيات عشق / به سعادت گره زند / تو / آييني بودي مرتضي / هر چند
شناسنامه / تو را آويني / معرفي مي کرد / اما شناسه ها / تو را بر مدار
آيين و دين تعريف مي کردند / و خداوند / آنقدر تو را دوست داشت / که زبانت
را / به گفتن از شهيدان / فاخر کرده بود
ادامه مطلب
|
بخشي | - یکشنبه بیستم فروردین 1391
+
|
|
|
|
|
|
درباره وبلاگ |
بسم رب الشهداء و الصدیقین زنده نگه داشتن یاد شهدا ، همانند شهادت است. (مقام معظم رهبری؛ حضرت آیة الله خامنه ای مدظله العالی) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند: «رائحة الانبیاء رائحة السفرجل ورائحة الحور العین رائحة الآس ورائحة الملائکة رائحة الورد ورائحة ابنتی فاطمة الزهراء رائحة السفرجل والآس والورد ... ؛ بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه علیها السلام بوی به و آس و گل سرخ روی هم است .» بحارالانوار، ج 66، ص 177 ومن ازشهیدان بوی گل سرخ استشمام می کنم |
| |
|